تاريخ : دوشنبه 4 اسفند 1393 | 13:36 | نویسنده : نــــــــادر

تقوی و ترس از خدا

 معاويه t يکی از خلفا و امرای بسيار متقی بود. او همواره سعی می کرد رضايت رب العالمين را بدست آورد و تا حد ممکن از سنت و روش رسول اکرم r تجاوز ننمآيد. به خاطر سفارش های رسول اکرم r تلاش می کرد، عدالت را برقرار کند و در حق کسی ظلم ننمايد.

برای اثبات تقوی و ترس ايشان از خداوند متعال و دچار شدن به عذاب او، اشاره به يک داستان مشهور، کافی است.

امام ذهبی در تاريخ الاسلام از سويد بن سعيد نقل می کند که، به من خبر دادند که معاويهt روز جمعه بر منبر، پس از خطبه گفت: ای مردم! اين را بدانيد که تمام مال ها از آن ماست، وتمام غنايم نيز در دست ماست. به هر کس که خودمان بخواهيم عطا می کنيم، و از هر کسی که می خواهيم منع می کنيم. اندکی صبر کرد، سپس از منبر پايين آمد، کسی اعتراض نکرد.

جمعهء دوم نيز همان سخنان را تکرار نمود، اما باز کسی اعتراض نکرد. 

جمعهء سوم نيز طبق منوال گذشته، همان کلمات را بازگو کرد. مردی بلند شد و صدا زد. ای معاويه! هرگز اين طور نيست که تو می گويی. مال از آن ماست و غنايم نيز حق ماست. هر کس بخواهد آن را از ما بگيرد و بين ما و مال و غنايم ما حايل شود. با شمشير کارش را حواله خدا می کنيم.

معاويهt از منبر پايين آمد و بعد از نماز به خانه رفت. مامورانش را دنبال آن شخص فرستاد که او را نزد من بياوريد.

همه مردم به او می گفتند: ای بيچاره خود را هلاک کردی!

بعد از آوردن شخص مورد نظر به دربار، معاويهt دستور داد تمام درها را باز بگذاريد، مردم داخل شوند و آن مرد را در حالی ديدند که با عزت و احترام در کنار معاويهt بر تخت نشسته است.

مردم متعجب شدند، معاويهt گفت: خداوند او را (اين مرد را) زنده نگه دارد و (عزت بدهد) که مرا زنده کرد. چرا که من از رسول الله r شنيدم که حکام و امرائی هستند که سخنان بيجا و ظالمانه ای بر زبان جاری می کنند و هيچ کس جرات اعتراض به آنها را ندارد. اين جماعت حکام خود را به جهنم خواهند انداخت.

من نيز سخنان بيجا و ظالمانه ای مطرح کردم، با خود انديشيدم، نکند من از آن جماعت باشم. به همين جهت جمعه دوم نيز آن را تکرار کردم، اما کسی اعتراض نکرد. بيشتر انديشيدم و در فکر فرو رفتم. برای اطمينان جمعه سوم نيز همان سخنان را تکرار کردم. واين مرد اعتراض کرد و آن را بر من رد نمود.

پس اميدوار شدم که از جملهء آن گروه و جماعت حکام، که خود را به جهنم می اندازند، نيستم، و از گروه آنها خارج شده ام.

بعد از آن هديه ای به شخص مورد نظر داد و او را مرخص کرد([1]).

 

 

[1]- تاريخ الاسلام / ج 2.



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :