تاريخ : دوشنبه 4 اسفند 1393 | 13:34 | نویسنده : نــــــــادر

عشق و محبت رسول الله r در دل معاويهt ريشه دوانيده بود

 بعد از آنکه معاويه t اسلامش را آشکار کرد، اکثر اوقات شبانه روز در خدمت پيامبر r بود و هر روز و هر شب و هر ساعت، بر عشق و علاقه اش نسبت به رسول الله r افزوده می شد. تا جايی که اگر کوچکترين فردی به او چيزی می گفت که حتی خلاف رای او می بود، اما چون از رسول الله r برايش نقل می کردند، فوری تسليم می شد و با جان و دل قبول می کرد.

اين ادعا در چند حديث و روايت که در پی می آيد، واضح می گردد و هر انسان منصفی به خوبی درک می کنند که اينها جز عشق و علاقه و محبت چيزی نيست که بتوان آن را کسب کرد و در داشتن آن تظاهر نمود، عشق، کارش با قلب و دل و درون است، و به گونه ای انسانها را دگرگون می کند که ديگر توجهی به مقام و منزلت ظاهر ايشان نمی کنند.

حديث مشهوری که اکثر محدثين و مؤرخين آن را ذکر کرده اند اين است:

روی عبدالاعلی بن ميمون بن مهران عن ابيه: ان معاويه قال فی مرضه: کنت أوضیء رسول الله r يوماً فنزع قميصه وکسانيه وفرقعته وخبأت قلامة أظفاره فی قارورة فاذا مت فاجعلوا القميص علی جلدی، وامحقوا تلک القلامة واجعلوا فی عينی، فعسی الله أن يرحمنی ببرکتها)([1])

البته اين حديث را مؤرخان ديگر با اندکی تغيير نقل کرده اند، خلاصه داستان را که برگرفته از تمام آنها است، نقل می کنيم:

معاويهt قبل از مرگ به پسرش يزيد وصيت ميکند و بعد از آن اين داستان را برايش تعريف می کند: روزی رسول اکرم r ناخن مبارک را می چيدند و موهای خويش را کوتاه می کردند که من آنها را نيز برداشتم و نزد خود نگه داری کردم، برای چنين روزی.

ای پسرم! وقتی من مردم، پس از غسل، اين تکه پارچه را زير کفنم، بروی بدنم قرار بده و ناخنها و موها را در دهنم و چشمانم و جای سجده ام بگذار. بلکه خداوند به برکت اينها بر من رحم کند و او آمرزنده و مهربان است.

اين خود نشانه عشق و علاقه شديد نسبت به رسول الله r می باشد.

همچنين روايت است که معاويه t در زمان حکومت و خلافت خويش شنيد که شخصی در يمن است که شباهت زيادی به رسول اکرم r دارد. معاويهt برای استاندار آنجا نامه ای نوشت که شخص مذکور را فوراً، اما در کمال احترام و عزت، اينجا بفرستيد.

شخص مورد نظر، با کمال عزت و احترام آورده شد، حضرت معاويه t شخصاً برای استقبال و پيشواز او رفت، همين که او را ديد، پيشانی اش را بوسيد و مدتی نزد خود نگه داشت. سپس با او هدايايی داده او را برگرداندند([2]).

ابن كثير می گويد:

حدثنا سليمان بن عبدالرحمن الدمشقی ثنا يحيی بن حمزه، ثنا ابن ابی مريم ان القاسم بن مغيره ان ابا مريم الازدی اخبره، قال: دخلت علی معاويه. فقال: ما انعمنا بک يا ابا فلان! فقلت : حديث سمعته، اخبرک به. سمعت رسول الله r يقول: ((من ولاه الله شيئاً من أمر المسلمين فاحتجب دون حاجتهم و خلتهم و فقرهم، احتجب الله دون حاجته وخلته و فقره)) فجعل معاوية حين سمع هذا الحديث رجل علی حوائج الناس([3]).

اين حديث دو مطلب را روشن می نمآيد:

اول: اينکه، اطاعت کامل و بدون چون و چرا از رسول اکرم r به محض شنيدن دستور و حديث ايشان.

دوم: دلسوزی اصحاب رسول اکرم r نسبت به ايشان و عدم ترس و واهمه ای از قبول نکردن سخن ايشان.

وقتی اين صحابی گرانقدر نگهبانان جلوی خانه و محل کار معاويهt را می بيند، فوراً به سوی او می رود.

معاويهt از او می پرسد: چه شده؟ برای چه کاری آمده ای؟ (اين گونه شتابان).

حضرت ابی مريم می گويد: حديثی را از رسول الله r شنيده ام، که می خواهم برايتان بخوانم تا از آن مطلع شويد.

معاويه t می گويد: بفرما (آماده شنيدن و عمل کردن هستيم).

ابی مريم می گويد: شنيده ام از رسول الله r که هر گاه خدا کسی را امير و پادشاه بگرداند و او با گذاشتن نگهبان و دربان برای مراجعين و ارباب رجوع مانع ايجاد نمآيد، خداوند متعال نيز هنگام رجوع اين عبد به سوی او تعالی و وقت دعا و خواستن از او تعالی مانع هايی ايجاد می کند و دعای او را قبول نمی کند.

معاويه t با شنيدن اين حديث فوراً شخصی را مامور کرد که در هر ساعت از شبانه روز اگر مراجعه کننده ای آمد، او را نزد من بياوريد.

علامه سيوطی نيز در ((تاريخ الخلفاء)) داستانی در اين مورد نقل کرده است:

جبله بن سخيم می گويد: روزی در زمان خلافت معاويهt نزد ايشان رفتم، ايشان را در حالی ديدم که ريسمانی در گردنش انداخته و کودکی آن را به دنبال خود می کشاند، انگار ايشان را مهار کرده است و اين گونه با او بازی می کند.

از او پرسيدم: ای اميرمؤمنين، اين چه کاری است که شما به آن مشغول هستيد؟

معاويهt گفت: ای بی عقل! من از رسول الله r شنيده ام که فرمود: اگر بچه ای داريد برای خوشحال کردنش با او رفتار بچگانه ای داشته باشيد([4]).

 

 

[1]- تاريخ الاسلام / ج 2 / ص 316.

[2]- حضرت معاويه و حقايق تاريخی / ص 227 / با اندکی تصرف.

[3]- البدايه و النهايه / ج 8 / ص 128 / به نقل از ترمذی

[4]- تاريخ الخلفاء / سيوطی / ص 195 .



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :