معاويه t به جهت اينكه از خانواده يكي از سرداران بزرگ قريش بود، از همان بدو تولد مورد توجه خاص پدر و مادرش قرار داشت. در آن وقت كه خواندن و نوشتن را فقط عده انگشت شماري مي دانستند، برايش معلم خصوصي گرفته بودند، تا خواندن و نوشتن را بياموزد.
از همان دوران كودكي آثار نبوغ فكري و شجاعت و دليري و. . . . در چهره ايشان نمايان بود.
روزي ابوسفيان با همسرش هند نشسته بود و معاويه t مشغول بازي بود. ابوسفيان به معاويهt نگاه كرد و گفت: اين پسر من سر بزرگي دارد، حتماً سردار قومش مي شود. هند گفت: فقط سردار قومش! مادرش برايش بگريد، اگر سردار كل عرب نشود.
((هند )) در حالي كه او را در آغوش گرفته بود، مي گفت:
|
ان بني معرق کريم |
محبب في اهله حليم |
به درستي كه پسرم، در ميان خانواده اش، گرامي، بردبار، با اصل و نصب و دوست داشتني است. او بدگو، بدكار، پست و فرومايه نيست.
ضامن او صخر بن فهر است. گمان خوب بر او راست مي آيد، و از ترس جنگ نمي گريزد.
همچنين ابن كثير از امام شافعي (رحمه الله)، او نيز از ابوهريره t نقل مي كند: كه ((هند بن عتبه)) را در مكه ديدم، بر چيزي نشسته بود، در كنارش كودكي را ديدم كه مشغول بازي بود. در اين اثنا مردي از آنجا مي گذشت، به او نگاه كرد و گفت: من اين بچه را اينطور مي بينم، اگر زنده بماند، سردار قومش مي شود.
((هند)) گفت: اگر سردار غير قومش نشود (اشاره به تمام عرب)، خداوند او را بكشد و نابود سازد. (آن بچه معاويهt بن ابي سفيان بود).
به همين دلايل، والدين در تربيت و پرورش او اهتمام خاصي به خرج مي دادند.
[1]- البدايه و النهايه / ج 8 / ص
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
.: Weblog Themes By Pichak :.

